حدیث جان
تو که میدانی
حرف زدن نمیدانم
سر روی قلبم بگذار
حدیث جان میگوید
پی نوشت: تو را با تپشهای قلبم سرودم
تو که میدانی
حرف زدن نمیدانم
سر روی قلبم بگذار
حدیث جان میگوید
پی نوشت: تو را با تپشهای قلبم سرودم
یک روز زخم های تنم را نشانت می دهم
برای آن روز قول بده
مرهمم باشی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿١﴾
آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم،
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿٢﴾
و بار سنگین تو را از تو برنداشتیم؟!
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿٣﴾
همان باری که سخت بر پشت تو سنگینی میکرد!
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿۴﴾
و آوازه تو را بلند ساختیم!
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۵﴾
به یقین با (هر) سختی آسانی است
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿۶﴾
(آری) مسلما با (هر) سختی آسانی است،
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿٧﴾
پس هنگامی که از کار مهمی فارغ میشوی به مهم دیگری پرداز
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿٨﴾
و به سوی پروردگارت توجه کن!
پی نوشت: دوبار گفتی ان مع العسر یسرا… دوبار!
انتهای بهمن است و من بعض هایم را به اسفند می برم.
انتهای بهمن است و من می خواستم یا قرارم باشد یا نقطه پایانم شود
انتهای بهمن است و من هنوز… دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویشتن چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
انتهای بهمن است و در من دعای تحویلم را هر روز تکرار می کنم: قرارم ده قراردم ده قرارم ده قرارم ده قرارم ده….
انتهای بهمن است و من نرگس اتاقم پژمرده…
پی نوشت: امروز دخترک خندان شهری بودم که آسمانش بغض پایان بهمنش بود و من اگر درد در تنم تیر می کشید ذوق آن داشتم که درد تن درد روح را سبک می کند. امروز دخترک خندانی بودم که پای بغض های ناگهانیش لبخند می زد
ببخش اگر قامتِ کوچکِ من
اسیر دردهای خستگی است
به خدا، جسمم
هجومِ درد را نمی کشد
ببخش اگر هوای با تو بودنم
پر از بغض های دل شکستگی ست
به خدا، روحم
از سکوت به فریاد نمی رسد
پی نوشت: انتهای بهمن است…
سپس نوشت: این شعر را برای مادرم خواندم
سینه سوخته ام دود ندارد
مرهمت بر دل من سود ندارد
به چنان زخم دلم را بستند
که وجودم جای بهبود ندارد
پی نوشت: حال این روزها…
در من غمی فریاد می کند
بغضِ دلم بیداد می کند
ترسم سکوت بشکند
چون سِرِّ دل برباد می کند
برای روز مردنم
نرگس روی قبرم بگذار
می خواهم شب های جمعه
عطر نرگس قیامت کند
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن…
پی نوشت: خدایا بی پناهم، ز تو جز تو ندارم…
————–
سپس نوشت:
صدای الله اکبر اذان از مسجد میدون فلسطین می پیجه. می پیچه توی مغزم می پیچه توی قلبم. بغضم داره می ترکه… قلبم از درد داره از جا در میاد… تا سر بلوار کشاورز یکریز گریه می کنم.
می دونی معنی الله اکبر چیه؟ ینی خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود… ینی از گناههای همه مون بزرگتر…
باران می بارید
و من!
خیس می شدم
شعرهایم خیس می شد
احساسم خیس می شد
نگاهم خیس می شد
نگاه خیسم
خیره به عابران چتر به دست شهر
این حرفهای خیس را گفت:
چترهایت را ببند.
باران دلش می گیرد...
.....
برای استفاده از مطالب وبلاگ در جای دیگر اجازه فراموش تان نشود که جز به ذکر نام نویسنده موجب تکدر خاطرمان می شود.




