تو که میدانی
حرف زدن نمیدانم
سر روی قلبم بگذار
حدیث جان میگوید
پی نوشت: تو را با تپشهای قلبم سرودم
اسفند ۳م, ۱۳۹۰
تو که میدانی
حرف زدن نمیدانم
سر روی قلبم بگذار
حدیث جان میگوید
پی نوشت: تو را با تپشهای قلبم سرودم
باران می بارید
و من!
خیس می شدم
شعرهایم خیس می شد
احساسم خیس می شد
نگاهم خیس می شد
نگاه خیسم
خیره به عابران چتر به دست شهر
این حرفهای خیس را گفت:
چترهایت را ببند.
باران دلش می گیرد...
.....
برای استفاده از مطالب وبلاگ در جای دیگر اجازه فراموش تان نشود که جز به ذکر نام نویسنده موجب تکدر خاطرمان می شود.
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست




