خدا تو را فرستاد تا عاشقت شوم
تا در تمام سطر سطرت قد بکشم و دانه دانه ی گیسوان سفیدت را بشمارم.
خدا تو را فرستاد تا در ناز قافیه هایت تاب بخورم
تا برایت نقاشی بکشم و نامه هایم را به نشانی ت پست کنم
.
.
.
خدا تو را از من گرفته است شاعر
رفته ای و من پای کلاس درس کاغذی ت سرمشق هایت را از بر می کنم
رفته ای و جا پای قدمهایت را گل می کارم
رفته ای و من از سه شنبه ها بیزارم
رفته ای و پنجمین اردیبهشت نبودنت بوی آبان می دهد.
رفته ای و من مریم می خرم
پی نوشت: مریم دوست داشت





خانه





