چترهای بسته
خبر بارانم بده…
Black Green Blue Red Gold
  • Home Pageخانه
  • ارتباط با مدیر وبلاگ
  • عطیه نامه

قیصرنویس ها Category

پنجمین اردیبهشت نبودنت

قیصرنویس ها ۱۶ Comments »

خدا تو را فرستاد تا عاشقت شوم

تا در تمام سطر سطرت قد بکشم و دانه دانه ی گیسوان سفیدت را بشمارم.

خدا تو را فرستاد تا در ناز قافیه هایت تاب بخورم

تا برایت نقاشی بکشم و نامه هایم را به نشانی ت پست کنم

.

.

.

خدا تو را از من گرفته است شاعر

رفته ای و من پای کلاس درس کاغذی ت سرمشق هایت را از بر می کنم

رفته ای و جا پای قدمهایت را گل می کارم

رفته ای و من از سه شنبه ها بیزارم

رفته ای و پنجمین اردیبهشت نبودنت بوی آبان می دهد.

رفته ای و من مریم می خرم

 

پی نوشت: مریم دوست داشت

 


اردیبهشت ۲م, ۱۳۹۱  



اردیبهشت

قیصرنویس ها ۷ Comments »

باز هم بی تو اردیبهشت می شود

مرد اردیبهشت…


اردیبهشت ۱م, ۱۳۹۱  



می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را

قیصرنویس ها ۸ Comments »

دردش را آنجا فریاد می کند که می گوید:

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چنانکه التهاب بیابان سراب را


اسفند ۱۶م, ۱۳۹۰  



قاب بر دیوار من

قیصرنویس ها ۵۸ Comments »

قاب بر دیوار من

امروز برای خودم هدیه خریدم

گذاشتمش آن بالا

قرارم می دهد

خبر ندارید

عاشقانه هایی داریم

 


دی ۱۱م, ۱۳۹۰  



برسان سلام مارا

شعرنویس ها, قیصرنویس ها ۱۱ Comments »

از او نگو

سرد می شود تنم

استخوانهایم تیر می کشد

از او نگو

حتی نامش

پایم را سست می کند

سنگینی نامش

تنم را می لرزاند

از او نگو

من اینگونه از ندیدنش بی تابم

دیدنش که انتهای جنون است

از او نگو،

به او بگو

یک دختر

برای دیدنت

مرگ را عاشقانه دوست  می دارد


آذر ۲۸م, ۱۳۹۰  



چشمان نیمه باز استاد…

آزاد نویس ها, قیصرنویس ها ۱۱ Comments »

چیزی به بسته شدن چشمانش نمانده. می ترسم بگویم شاید همین حوالی، ولی چیزی به بسته شدن چشمانش نمانده. ریز حرکاتش که می شوم. انگار دلم یک طوری می شود. مدام می ترسم که زمین بخورد. مدام می ترسم یکی از این سنگفرش های قدیمی زیر پای استاد یک تکان اضافه بخورد. تمام حواسم را استاد برده اما انقدر صدای آهسته ای دارد که هرچه گوش تیز می کنم. باز جا می مانم. دلم را خوش می کنم به این نیمکت های چوبی قدیمی.شبیه قیصر شدم. نشسته ‌ام روبروی استاد. پای همان درس‌ها و روی همان نیمکت‌ها. کاش سهم منم برگه ای بود که آخر ترم استاد صحیحش کند. بدجوری بوی قیصر می دهد اینجا. انگار تمام این دیوارها اسمش را صدا می کنند. از این پله‌های سیمانی نوشته بود. یکی‌یکی که بالا و پایین می‌‌کنم. مدام‌ یادش می‌کنم. سر کلاس گریه‌اش که می گیرد. یکهو هول برم می‌دارد. عین کسی که نمی‌داند باید چه کار کند. مدام اینطرف و آن طرف را نگاه می‌کنم. اصلا تعریفش فایده‌ای ندارد. باید حسش کنید. من از نوشتن ادامه‌ی این خطوط معافم….

 

پی نوشت: دکتر شفیعی کدکنی آخرین بازمانده است.

 


آذر ۱۰م, ۱۳۹۰  



به یادت داغ بر دل می نشانم…

قیصرنویس ها ۵۰ Comments »

پیش نوشت: درد دامنه دارد

قطار رفت، قیصر رفت، تمام خاطراتمان مهر سکوت خورد. چرا این داغ کهنه نمی شود؟ چرا این زخم هنوز تازگی دارد؟ یعقوب حیدری بعد از ۳ سال قیصر را در کتابش قایم کرده. فاضل نظری عکس هایش را آلبوم کرده، سر کلاس برایش از قیصر که می خوانم بغض می کند. همین دردواره ای که خواندم کافیست تا تمام کلاسش را پای قیصر بریزد.  انجمن شاعران برایش سوگنامه چاپ می کند. شاعر ها همه داغ دارند. مروارید هنوز خاطرات قیصر را تجدید چاپ می کند. اما من؛ تمام حسرتم را می برم پای این حرف، که کاش یکبار، فقط یکبار شاعر را از نزدیک دیده بودم. کاش می توانستم شانه های خسته غرورش، کتف گریه های بی بهانه اش، بازوان حس شاعرانه اش را حس کنم. روح بزرگش را در آغوش بگیرم. در وسعت نگاهش غرق شوم. ما در سطر سطر قیصر قد کشیدیم. در ناز قافیه هایش تاب خوردیم. پای حرفهای خودمانی ش نشستیم. برایش نامه نوشتیم. نقاشی هایمان را فرستادیم. این را خشت خشت دیوار های سروش نوجوان می دانند. ما به قیصر دل داده بودیم و قیصر به ما. درد هایش دامنه داشت، تمام استخوان بودنش درد می کرد. کلمات به کارش نمی آمد. با تپش های قلبش می سرود. ما سر روی قلبش گذاشته بودیم و صدای قلبش را می شنیدیم. قیصر خسته بود، شعر می گفت و گیسوانش سفید می شد. قطار خود قیصر بود این را صفحه اول آخرین کتابش نوشت و بارها خواند و ما چقدر ساده بودیم که باور نکردیم. حالا سالهاست که دنبال قطار رفته اش می دویم.

 قیصر در این آبان پنجمین بار است که می میرد. هنوز رد شدن از کنار بیمارستان دی آزارم می دهد. هنوز در کتابفروشی ها دنبالش می گردم شاید از چرک نویس هایش از دلنوشته هایش چیزی مانده باشد که نخوانده ایم. حرفهای ناتمامی برای روز مبادای نبودنش.  هنوز به یادش داغ بر دل می نشانم…

پی نوشت: با سمیرا در نمایشگاه مصطفی رحماندوست را دیدیم. او هم زخم هایمان را دید.

پی نوشت: قرار بود این یادداشت جای دیگری خوانده شود.


آبان ۷م, ۱۳۹۰  
Tags: 8 آبان, به یادت داغ بر دل می نشانم, دردواره, فوت قیصر امین پور, قیصر, قیصر امین پور



لعنت به تو ای آبان ماه!

قیصرنویس ها ۱۶ Comments »

آبان درد دارد

آبان داغ دارد

آبان سوز دارد

آبان گمشده ها دارد


آبان ۲م, ۱۳۹۰  
Tags: آبان, لعنت به توای آبان ماه



بازی چشم هایمان

قیصرنویس ها ۵۵ Comments »


مهر ۲۲م, ۱۳۹۰  
Tags: بازی چشم هایمان, بی تو هر روز روز مباداست, قیصر امین پور



قیصر پشت این کتاب قایم شده

قیصرنویس ها ۴۸ Comments »

پیش نوشت: این متن را نخوانید شاید گنگتان کند.

سمیرا هم گریه ش گرفته بود. اولش فکر می کردم فقط خودمم. فقط خودمم که وقتی می خونمش دلم آتیش می گیره. سمیرا هم گریه ش گرفته بود. خودش می گفت همون زیر گذر اول که بوده انقدر گریه ش گرفته که همه نگاهش کردند. توی مترو بوده وقتی میخونده. اما من روی تختم دراز کشیده بودم. سمیرا هم گریه ش گرفته بود مثل اون روز سر کلاس فاضل. فاضل کمر بسته بود اشکمونو در بیاره. منو سمیرا و طیبه عقب نشسته بودیم. اون موقع چاپ نشده بود. ولی کاش کتابو طیبه خونده باشه. کاش طیبه تهران بود. اونوقت انقدر از خاطراه هاش می گفت که می شدن خاطره های من. منم فقط نگاش می کردم. اون روز که اولین بار طیبه رو دیدم منو سمیرا باهم دم دانشگاه زهرا وایساده بودیم. قبلش زهرا بهم گفته بود عطیه امروز طیبه میاد منم دیگه چیزی نفهمیدمو پا شدم راه افتادم. بعد به سمیرا گفتم. سمیرا مترو بود. زنگ زدم سمیرا طیبه بیست دقیقه دیگه اینجاست پاشو بیا. اصلا نفهمیدم چطوری خودشو رسوند. طیبه نگاهش مهربون بود. باهم رفتیم ته کلاس زل زدیم به فاضل. دفعه قبل که اومدم سر کلاس فاضل سر کلاس گفت یکی یه شعر نیمایی بخونه. من دستمو گرفتم بالا، گفت چی می خونی؟ گفتم دردواره قیصر. بلند شدم همه رو از حفظ خوندم. هممون اشک داشتیم. حتی فاضل. ولی اون روز که با سمیرا و طیبه و زهرا تو کلاس بودم. وقتی فاضل شعر خواست بلند شدم اینو خوندم:

از تمام رمز و راز های عشق

جز همین سه حرف

جز همین سه حرف ساده میان تهی

چیز دیگری سرم نمی شود

چیز دیگری سرم نمی شود

راستی

دلم که می شود.

 سمیرا می گفت اونجاش بیشتر گریه کرده که یعقوب حیدری میخواسته ریش هاشو شونه کنه. میگفت یاد خودش افتاده که اول راهنمایی دیده بودتش. آی آتیش می گیرم وقتی  می گه دیدتش آی آتیش می گیرم. چرا من سهمی از نگاهش ندارم؟ چرا من سهمی از نفس هاش ندارم؟ سمیرا می گفت یه شبه می ریم میایم. گفتم نمی تونم. گفت به کسی نمیگیم بخدا دلمون وا میشه صبح با هواپیما می ریم بعد از ظهر بر میگردیم گفتم نمی تونم، بفهمن شر می شه. به سمیرا گفتم این یعقوب حیدری چقدر شبیه مائه! گفت آره. گفتم سمیرا بیا پیداش کنیم. هر طور که شده. زنگ می زنیم مروارید بالاخره یه چیزی می شه. بیا پیداش کنیم. باهاش حرف بزنیم. بهش بگیم چرا اونم مثله ماست. اونم بعد از ۴ سال هنوز داغ داره. هنوز جای زخمش درد می کنه. بیا بریم ازش بپرسیم چیکار کنیم؟ پس چرا این زخم لعنتی کهنه نمی شه؟بیا ازش بپرسیم چرا هرکی میشناختتش حال ما رو داره؟

پی نوشت: اگر چیزی نفهمیدید پیگیر نشوید یاد آوری یک داغ است.

پی نوشت: یعقوب حیدری را پیدا می کنم.

پی نوشت: دیروز یک روز دخترانه داشتم در دخترانه ترین روز سال. وقت نشد تشکرش را برای خدا بنویسم. اگرچه خودش می داند غر و لند هایم باقیست.


مهر ۸م, ۱۳۹۰  
Tags: فاضل نظری, قیصر, قیصر امین پور, یعقوب حیدری





تبليغات

Iranget.com
  • سردر وبلاگ

    باران می بارید
    و من!
    خیس می شدم
    شعرهایم خیس می شد
    احساسم خیس می شد
    نگاهم خیس می شد
    نگاه خیسم
    خیره به عابران چتر به دست شهر
    این حرفهای خیس را گفت:
    چترهایت را ببند.
    باران دلش می گیرد...
    .....
    برای استفاده از مطالب وبلاگ در جای دیگر اجازه فراموش تان نشود که جز به ذکر نام نویسنده موجب تکدر خاطرمان می شود.

  • قیصر نوشت

    آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست

  • موضوعات

    • آزاد نویس ها (۷۱)
    • بهشت نویس ها (۱)
    • خواب نویس ها (۱)
    • شعرنویس ها (۹۱)
    • طنز نویس ها (۹)
    • علوی نویس ها (۲)
    • قیصرنویس ها (۱۲)
    • وصیت نویس‌ ها (۲)
  • آخرین دیدگاه‌ها

    • زهرا علوی در پیشتاز
    • خاطره در پیشتاز
    • فاطمه در پیشتاز
    • هدی... در تقسیم تنهایی
    • هدی... در تقسیم تنهایی
  • دوستان سر به راه

    • از اگر…
    • به نام تو
    • حامد جوادزاده
    • داشت هایی از نوع یاد
    • زندگی یک نیمچه هنرمند
    • سرگیجه
    • سید ابراهیم موسوی
    • نرگس فتحی
    • کافه چل کلاغ
  • دوستان سر به زیر

    • استحاله در زمان
    • این شبها
    • به من بگو الهام
    • خورشید بانو
    • درد حرف نیست، درد نام دیگر من است
    • عنبرافشان
    • یه جمع دوستانه
  • نیمروزی ها

    • علی ضیا
    • مجتبی آذری
  • هم مدرسه ای ها

    • از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
    • جاودانگی
    • من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم
  • آمارگیر وبلاگ



آخرين عناوين سايت :

  • پیشتاز
  • توت ها رسیده اند
  • تقسیم تنهایی
  • باران رحمت
  • منتظر
  • خدا
  • سکوت زده ۴
  • مهلت
  • غسل
  • رنج
درباره ي ما

مطلبي در مورد خود و يا قرار دادن پلاگين و يا هر چيزي در اين قسمت

Copyright © 2012 چترهای بسته:: تمامي حقوق براي اين سايت محفوظ است XHTML CSS فارسي شده توسط ايران گت